تبليغاتX
عشق خیالی

 


اوني كه يه وقتي تنها كسم بود

تنها پناهه دله بي كسم بود

تنهام گزاشتو ، رفت از كنارم

از درد دوريش من بي قرارم

خيال مي كردم ، پيشم ميمونه

ترانه عشق واسم ميخونه

خيال ميكردم يه همزبونه

نمي دونستم نا مهربونه

با اينكه رفته اما هنوزم

از داغه عشقش دارم ميسوزم

فكرو خيالش همش باهامه

هر جا كه ميرم جلو چشامه

دلم ميخواد تا ، دووم بيارم

رو درد دوريش مرهم بزارم

اما نميشه ، راهي ندارم

نميتونم من طاقت بيارم

 

نوشته شده توسط روزبه در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 ساعت 18:54 | لینک ثابت |

 

زمانی می انديشم که تو را دوست دارم

زمانی رنج بردم که شايد مرا دوست نداشته باشی

زمانی احساس می کنم که مرا دوست می داری

در اين هنگام است که خود را خوشبخت حس می کنم

زمانی که در برابر تو هستم

فکر می کنم تو برايم بی تفاوتی!

و اما همينکه از تو دور ميشوم غم تنهايی بر من غلبه ميکنه!

و زمانی احساس می کنم تمام وجودم در تو خلاصه می شود؟

و دوريت برايم طاقت فرساست و بلاخره.......

زمانی احساس ميکنم که شايد ديگری وجود داشته باشد که تو را دوست بدارد

در آن وقت است که به او حسد ميبرم

و آن زمان است که احساس ميکنم

معبد عشق من که در قلب تو جای داشته

در قلب کس دیگری بوده و اوتو را دوست داشته است.

 

 

 

نوشته شده توسط روزبه در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 ساعت 14:3 | لینک ثابت |

 

 

نوشته شده توسط روزبه در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 ساعت 22:38 | لینک ثابت |

 

گفتمش دل می دهی ؟

پرسيد چند؟

گفتمش دل مال تو تنها بخند

خنده کرد و دل ز دستانم ربود

تا به خود باز آمدم او رفته بود

دل ز دستش روی خاک افتاده بود

جای پايش روی دل جا مانده بود....

 

نوشته شده توسط روزبه در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 ساعت 14:38 | لینک ثابت |

 

گلم کسي که ايستاده در برابرت منم

ببخش اگر که خسته و شکسته حرف ميزنم

رها کن از حصار سينه ات پرنده مرا

ببين چه بي ترانه مانده روزهاي روشنم

دلم گرفته نازنين از اين حصار آهنين

که پا گرفته مثل درد لا علاج در تنم

دلم گرفته نازنين من وگرنه حيف نيست

که با تو از گلا يه هاي تلخ حرف ميزنم


تو را که مثل غنچه هاي نو رسيده کوچکي

به ديت پنجه هاي زخمي خزان مي افکنم

مگر تو ميهمان کني مرا به مهربانيت

شکوفه هاي خنده را بريز روي دامنم

مرا به ميهماني تبسمي نميبرد

کسي که فکر ميکند من از نژاد آهنم

کسي که سهم کوچک مرا از عشق داده است

عبور تازيانه هاي بوسه روي گردنم

و من اسير رنجهاي بيشمار ميشوم

فقط به اتهام اين که مرد نيستم زنم

گلم تو اعتماد کن به شانه هاي خسته ام

بلند ميشوم اگر هزار بار بشکنم

عروسکم بخواب شب ز نيمه هم گذشته است

ببخش ديگر از غم زمانه دم

moon

 

نوشته شده توسط روزبه در سه شنبه چهارم دی 1386 ساعت 11:43 | لینک ثابت |

 

روی گـونـه های خـیـسم تو مثل اشک چکیدی

زیـر بــارون جـدایـی ، الـتـمـا سـمـو نـدیـدی

  

نـدیـدی چـطور شـکسـتم ، وقتی بی بهونه رفتـی

تــو شــبـای بـی قـراری از دل زمـونـه رفـتـی

 

باورم نمی شه که تو ، دیگه نیسـتی تو شب مـن

 

دیگه بـاز بـر نـمی گرده لحـظـه های با تـو بـودن

نـگــو دیـره نگـو دیـره ، راه  بـرگـشـتـی نــداری

  

مـنـو بـا تـمـوم آهـم ، تـوی گـریـه جـا می ذاری

 

نگــو تـو صـدای گـرمت دیـگـه آوازی نـمـونـده

تـو بـه انـتـهـا رسیـدی ؛ واسـت آغـازی نـمـونـده

 

 

نوشته شده توسط روزبه در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 ساعت 13:53 | لینک ثابت |

 

 

تو آن ماهی که در پایت تلاطم می کند دریا
شبی که با تو بودن را تبسم می کند دریا
نگاهش غرق نور تو، سرش سرشار شور تو
چه شورانگیز با چشمت تکلم می کند دریا
دلش از غصه می گیرد هزاران دفعه می میرد
همین که در پس ابری تو را گم می کند دریا
مگر بر سینه ساحل نشسته رد پای تو
که با هر موج بر خاکش تیمم میکند دریا
تو آن ماهی من آن دریا که از هم دور افتادیم

 

نوشته شده توسط روزبه در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386 ساعت 14:30 | لینک ثابت |

 

دلم میخوادتوی رگام به جای خون عشق تو باشه .

دلـــــــم میخواد تو نفسـم گرمــی مهر تو باشه .

 

دلم میخواد تو قلب من همیشه عشق تو باشه .

دلم میخواد آتش عشق من و تو تا زنده ایم روشن باشه .

 

دلم میخواد که قلب من همیشه پیش تو باشه .

دلم میخواد که فصل عشق من و تو واسه همیشه بهار باشه .

 

دلم میخواد که رو لبات همیشه لبخند باشه .

دلم میخواد که عشقمـــــــون توی جهـــان یکی باشه .

 

دلم میخواد که دست من فقط تو دست تو باشه .

                   دلم میخواد که رو دیوار همیشه عکس تو باشه .  

 

دلم میخواد که قلب تو همیشه مال من باشه .

دلـــم میخواد که قلب من همیشه پیش تو باشه

 

نوشته شده توسط روزبه در پنجشنبه دهم آبان 1386 ساعت 13:43 | لینک ثابت |

 

تورا نظاره میکنم به ماه تاب آسمان

به کوه ها به دشتها تو نیستی کنار من

ولی نگاه و یاد تو همیشه با من است

گمان مکن که رفتنت تو را برد ز یاد من

که جاودانه جاودانه ای تو در خیال خوب من

                

 

 

نوشته شده توسط روزبه در پنجشنبه سوم آبان 1386 ساعت 13:45 | لینک ثابت |

 

سرنوشت بدیه اول راهت رو ازم گرفت

صبح فردا شد دیدم ردپاتو ازم گرفت

تا میخواستم به چشمهای روشن نگاه کنم

مال دیگری شدی و چشم هایت رو ازم گرفت

تو رو جادو کرد یکی با یک چیزی مثل تلسم

اثرش زیاد بود و خنده هایت رو ازم گرفت

تو با من حرف میزدی نگاهت یه جای دیگه بود

خدا لعنتش کنه اون نگاهت رو ازم گرفت

لحظه هایت یه وقت هایی مال دوتامون میشدن

اون حسود اون دو سه تا لحظه هات رو ازم گرفت

 

نوشته شده توسط روزبه در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 ساعت 14:44 | لینک ثابت |

درباره وبلاگ
سلام به شما بازدیدکنندگان
این وبلاگ. از این وب دیدن
کنید و نظر خود را در مورد
این وب مطرح کنید.
نظرات شما خیلی مهمه
امیدوارم از این
وبلاگ خوشتون بیاد.
این وبلاگ به درخواست
یکی از دوستان ساخته
شد.
فهرست اصلی
پیوندها
پیوندهای روزانه
امکانات

کلیه ی حقوق این وبلاگ توسط روزبه محفوظ است.طراحی شده توسط Masoud Binaei.